فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

153

كليات ( فارسى )

ديريست كه بر در قبولست * بيچاره دلم ، كه نيك خوارست نوميد چگونه باز گردد ؟ * از درگهت ، آن كاميدوارست ناخورده دلم شراب وصلت * از دردى هجر در خمارست مگذار بكام دشمن ، اى دوست * بيچاره مرا ، كه دوستدارست رسواش مكن بكام دشمن * كو خود ز رخ تو شرمسارست 1630 خرم دل آن‌كسىكه ، او را * اندوه و غم تو غم‌گسارست ياديش ازين و آن نيايد * آن را كه ، چو تو نگار ، يارست كار آن دارد ، كه بر در تو * هر لحظه و هر دميش بارست نى آنكه هميشه چون عراقى * بر خاك درت چو خاك خوارست 5 - 13 دل ، چو در دام عشق منظورست * ديده را جرم نيست ، معذورست 1635 ناظرم در رخت به ديدهء دل * گرچه از چشم ظاهرم دورست از شراب الست روز وصال * دل مستم هنوز مخمورست دست ازين عاشقى نمىدارد * دايم از يار اگرچه مهجورست حال آشفته بر رخش فاشست * شعله و نار پرتو نورست حكم دارى بهر چه فرمايى * كه عراقى مطيع و مامورست 1640 1 - 2 - 4 - 5 - 13 ساز طرب عشق كه داند كه چه سازست ؟ * كز زخمهء آن نه فلك اندر تك و تازست « 1 » آورد به يك زخمه ، جهان را همه ، در رقص * خود جان و جهان نغمهء آن پرده‌نوازست عالم چو صداييست ازين پرده ، كه داند * كين راه چه پرده است و درين پرده چه رازست ؟ رازيست درين پرده ، گر آن را بشناسى * دانى كه حقيقت ز چه دربند مجازست ؟

--> ( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 56 مقدمهء ديوان